یادش بخیر چند ماه پیش یه همچین روزی بود که پشت در(سی سی یو) نشسته بودم بغضم ترکیده بود و با گریه واسه سلامتیت دعا میکردم آخه میترسیدم از دستت بدم خیلی وقته گذشته و تو سلامتی ولی من باز امشب گریه کردم نمیدونم چرا ولی خوشحالم که همچین بابای گلی دارم پ.ن.فکر کنم بابا بهانه بود واسه اشک ریختنم٬آخه امروزدوازدهمین سالگرد مامانه |